+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 توسط ***سارا ***
|
» طلوع
چه خوب است که گهگاه انسان به تماشای سحر برود
تا با همه ی وجود یقین یابد
که آفتاب بی تردید طلوع خوهد کرد.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 توسط ***سارا ***
|
» پشت عینک عاشقی
چون جان ودل هوای عشق بگیرد
هر جای این دل سرای عاشقی است .
به گمانم عینک هم عاشق می شود .
سخت تر از من و تو
عینک نگهبان قلعه ی دل است .
به نظرم رخ یار بسیار قبل تر از آنچه که به چشم برسد
عینک را دگرگون ساخته .
کاش کمی از " او " یاد گرفته بودیم .
تو را می گویم .
خودم را هم را خطاب قرار می دهم .
نقش خاطره بر اوراق دل زیر زره بین عینک زیبا تر دیده نمی شود ؟
موج ورق چه استادانه نگاهی را عاشق جلوه می دهد .
من و تو
کمی دورتر از این عینک و کتاب و نگاه بودیم .
دیدارت را پشت عینک عاشقی دوست دارم .
کمی عاشقتر بیا .
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط ***سارا ***
|
» آخرین لحظه
هر لحظه را چنان سپری کن گوئی که آخرین لحظه است ،
و کسی چه میداند شاید که آخرین لحظه باشد ...!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 توسط ***سارا ***
|
» باراني از غزل
اي چشم هاي تو ديواني از غزل تقديم چشم تو داماني از غزل با هر نگاه تو در خانه ي دلم ناخوانده مي رسد مهماني از غزل لبريزمي شوم ازعاشقانه ها وقتي كه بي زبان مي خواني از غزل ديوانه مي كند شعر نگاه تو زيباي من چه ها مي داني از غزل؟ درشوره زارغم مي مرد شعر من چشم تو آمد و باراني از غزل
وحيدتمسكي
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 توسط ***سارا ***
|
» از روی عشق
خداوند برکتی عظیم به تو بخشیده است،
تو چه چیزی به او تقدیم می کنی؟
هر روز چیزی هر چند کوچک به او تقدیم کن .
از روی عشق و به فردی نیازمند.
جی .پی.واسوانی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 توسط ***سارا ***
|
» عشق زيباست وقتي كه مي آيد
عشق پرواز قناري در باران است وقتي كه طوفان آغاز مي شود و شب از اندوه وقتي كه قهوه فرياد خواب را در چشمهاي ما بيدار نگه ميدارد زيباست عشق اگر آمده باشد عشق زيباست وقتي كه مي آيد مي آيد و بدست دارد چتري از خوشبختي مي آيد با نعلبكي از شعر و زنبيلي از آتش چه زيباست عشق وقتي كه مي رود كه بيايد و چه زيبا نيست عشق وقتي كه مي رود كه برود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 توسط ***سارا ***
|
» زمان نمي گذرد
زمان نمي گذرد ، عمر ره نمي سپرد ! صداي ساعت شماطه ، بانگ تكرار است نه شنبه هست و نه جمعه ! نه پار و پيرار است ! جوان و پير كدام است ؟ زود و دير كدام ؟
اگر هنوز جوان مانده اي به آن معناست ، كه عشق را به زواياي جان صلا زده اي . ملال پيري اگر مي كشد تو را ، پيداست ؛ كه زير سيلي تكرار ، دست و پا زده اي !
زمان نمي گذرد . صداي ساعت شماطه بانگ تكرار است . خوشا به حال كسي ، كه لحظه لحظه اش ، از بانگ عشق سرشار است .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط ***سارا ***
|
» صبر كن
صبر كن عشق زمین گیر شود ، بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود ، بعد برو
ای پرنده به كجا؟!قدر دگرصبر بكن
آسمان پای پرت پیر شود ، بعد برو
باش با دست خود آیینه را پاك بكن
نكند آیینه دلگیر شود ، بعد برو
یك نفر حسرت لبخند تو را می بارد
خنده كن عشق نمك گیر شود ، بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش خواب تو تعبیر شود ، بعد برو
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 توسط ***سارا ***
|
» از دیوار سنگی نمی هراسم
از دیوار سنگی قلبت
نمی هراسم
بل ،
پیچکی می شوم
تورا در میان شاخ و برگم
می بلعم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 توسط ***سارا ***
|